معناشناسی واژه مثانی در قرآن کریم

چکیده

«مثانی» از جمله اوصافی است که از میان کتب آسمانی، وصف كل قرآن می باشد. هر چند مفسرین معانی کلی برای این واژه بیان کرده اند، اما آن را موضوعی مستقل و نیازمند شرح و بسط ندانسته اند. «مثانی» دلالت بر تبیین آیات قرآن به وسیله آیات دیگر می کند. ماده «ثنی» به معنای برگردان یک شیء است. و «مثانی» نیز در راستای این اصل لغوی، مجموعه ای از کلمات و موضوعات قرآنی را بر هم عطف می کند. سیاق آیات می تواند در تبيين بهتر معنای «مثانی» راه گشا باشد؛ بنابراین در این پژوهش، سیاق آیات سوره هایی که مشتمل بر ماده «ثنی» و یا لفظ «مثانی» است مورد دقت قرار می گیرد، و به سوره فاتحه نیز به عنوان نمونه ای صریح از «مثانی» بودن قرآن پرداخته می شود.

کلید واژه ها: قرآن کریم، ثنی، مثانی، تکرار، سياق.

مقدمه

خداوند، کلام دل نشین خود را بر آخرین فرستاده خود فرو فرستاده، و به وسیله اوصاف مختلفی، آن را معرفی نموده است. برخی از این اوصاف مثل نور، ذکر و یا هدایت بودن، در مواضع متعددی استفاده شده و دارای دلالتي واضح می باشند، اما برخی دیگر نیاز به نگاهی عمیق تر در لغت و دیگر آیات قرآن دارند، تا مفهوم حقیقی آنها آشکار گردد. «مثانی» نمونه ای از چنین اوصافی است که مفهوم دقیق آن، جز با نگاهی ژرف در لغت و آیات قرآن، قدری دشوار می نماید. مفسرین از دیرباز بر حسب تفسیر ترتیبی قرآن، به شرح اصطلاح مثانی پرداخته اند، اما آن را از زوایای مختلف مورد کنکاش قرار نداده اند، و اگر هم چنین کنکاشی توسط آنها صورت گرفته، تنها به ذکر نتیجه یافته های خویش بسنده کرده اند.

در تفسیر این اصطلاح از میان مفسرین متقدم می توان به «جامع البيان في تأويل القرآن» طبری، «مفاتيح الغيب» فخر رازی و «الجامع لأحكام القران» قرطبی و از میان متأخرین نیز می توان به تفسير «التحرير والتنویر» إبن عاشور و «المنار» رشیدرضا اشاره کرد.

اهل لغت نیز در مورد ماده «ثنی» به تفصیل سخن رانده اند، اما به وجه «مثانی بودن قرآن» نپرداخته اند، و یا این که در این راستا به کلی گویی بسنده کرده اند. از میان اهل لغت نیز می توان به «العين» خلیل بن احمد، «معجم مقاييس اللغة» إبن فارس و «الصحاح» جوهری، اشاره نمود.

آن چه این نوشتار در پی آنست، بحث اجمالي لغوي ماده «ثنی»، و سپس بررسی تفصیلی آن در قرآن بر اساس سیاق آیات مربوطه است. چنان که «مثانی» بر حسب لغت عبارت از «دوتا دوتاها» باشد، این پرسش مطرح می شود که این «دوتاها» چه نسبتی با هم دارند؟ متساوی، متباین، متداخل و یا متقاطع هستند؟ در یک جهت حرکت می کنند یا جهات مختلف و حتی جهات عکس؟ مؤید هم هستند یا مکمل؟ و چه هدفی را دنبال می کنند؟

مقاله حاضر سعی دارد ماده ثنی را که مثانی از آن گرفته شده است، در لغت مورد بررسی قرار دهد و مشتقات این کلمه را در قرآن شناسایی کرده، و آنها را از زوایای مختلف مورد کنکاش قرار دهد.

بررسی ماده «ثنی» در لغت

اهل لغت معانی مختلفی را برای ماده «ثنی» آورده اند که مجموع آنها را می توان در سه معنای برگردان، تکرار و تباین خلاصه نمود، هر چند در بسیاری مواضع، این موارد دارای تداخل معنایی می باشند.

خلیل بن احمد در باب ماده «ثنی» می گوید: ثِنی عبارت از آن است که قسمتی از یک شیء به صورت طبقه طبقه بر روی قسمت دیگر قرار گیرد، که هر قسمت را «ثِنی» گویند. (خلیل بن احمد، بی تا، ۸/۲۴۲)

ابن فارس اصل ثلاثی این ماده را چنین تعریف می کند: تکرار یک شیء دو مرتبه و یا قرار دادن آن به صورت دو شیء متوالی یا متباین. (ابن فارس، بی تا، ۱۸۸)

أزهری در توضیح ماده «ثن» می گوید: اصل آن از «ثَنَيت الشيء» به معنای کج کردن، برگرداندن و پیچاندن است. (أزهری، ۲۰۰۱، ۱۵/۹۷)

در صحاح جوهری در مورد این واژه چنین آمده است: «الثني» واحد «أثناء الشيء» به معنای لابه لای چیزی؛ و «أنفذت كذا في ثنی کتابی» یعنی آن را در لابه لای کتابم جای دادم.

ابوعبید می گوید: «ثنىُ الوادي والجبل» یعنی پیچ و خم دره و کوه و «ثِنىُ الحبلِ» قسمتی از طناب که آن را (به دور خودش یا به دور دست) می پیچانند. (جوهری، ۱۹۸۷، ۶/۲۲۹۴)

إبن أنباری این ماده را جزء اضداد دانسته و می گوید: و از حروف أضداد «ثنی» است؛ گفته می شود «ناقَة ثَنیّ» هنگامی که در شکم می زاید، و به آن چه در شکم دارد «ثَنیّ» گویند (إبن أنباری، ۱۹۸۷، ۱/۳۲۰)

تحلیل و بررسی اقوال اهل لغت

از تأمل در اقوال اهل لغت چنین بر می آید که ماده «ثنی» به نسبت هر چیز، «برگردان» آن را شامل می شود. برای مثال هرگاه پارچه برگردانده و دولایه شود، به هر لایه ای از آن «ثنی» گویند. به راه های پر پیچ و خم کوهستانی «ثنية » گویند. به حالت مار هنگام حلقه زدن «ثِنی» اطلاق می شود. موهای ناصاف و پیچیده را «مثنّی» می گویند، چنان که امرؤ القيس سروده است:

«غَدَائِرُهُ مُسْتَشْزِرَاتٌ إِلَى العُلاَ                  تَضِلُّ العِقَاصُ فِي مُثَنًّى وَمُرْسَلِ»

(گیسوان بافته اش را بالا زده، ریسمانش در میان موهای پیچیده و رها گم شده است) (امرؤ القيس، ، ۲۰۰۴، ۱/۴)

شاعر «مُثنّی» را در برابر «مرسَل» استفاده کرده است. «مُرسل» از «رسل» به معنای رها شده و کشیده است، چنانکه ابن فارس در معنای «رسل» می گوید: راء و سین و لام دلالت بر رها شدن و کشیده شدن می کند. (ابن فارس، بی تا، ۴۰۲) بنابراین مُرسل در این جا موهای صاف و بلند و «مثنّی» موهای پیچیده و موج دار است. «أثناء» نیز از همین ماده به معنای لابه لا و خلال است، و اشاره به بخشی از میان مجموعه بخش هایی دارد، که بر روی هم قرار گرفته اند. «إنثناء» به قرار گرفتن یک قسمت بر روی قسمت دیگر گفته می شود.

«ثنی» تکرار ذات یک شیء نیست؛ زیرا در این صورت شیء تکرار شده استقلالی از خود ندارد و تابعی از دیگری به حساب می آید، در حالی که «ثنی» در راستای دیگری قرار می گیرد و آن را بر اساس اغراض مختلف، از یکنواختی در می آورد. در حقیقت زمانی می توان سخن از «ثنی» به میان آورد که نوعی وابستگی بین طرفین به وجود آمده باشد، به گونه ای که نتوان یکی را از دیگری بی نیاز و مستقل دانست.

مشتقات ماده «ثنی» در قرآن

ماده «ثنی» بیست و هفت مرتبه در قرآن تکرار شده است. مشتقات این ماده در قرآن عبارتند از: «يثنون»، «يستثنون»، «ثانی»، «اثنا»، «اثنان»، «اثنی»، «اثنين»، «اثنتا»، «اثنتی»، «مَثنی» و «مَثانی».

غالب کاربرد این ماده جهت بیان عدد «دو» است، و استفاده در غیر معنای عددی آن در قالب پنج لفظ یعنی «يثنون، يستثنون، ثانی، مثنی و مثانی» می باشد.

نگارنده سعی دارد به شرح این الفاظ با توجه به لغت، تفاسیر و سیاق آیات مربوطه بپردازد.

۱- یثنون

«أَلَا إِنَّهُمْ يَثْنُونَ صُدُورَهُمْ لِيَسْتَخْفُوا مِنْهُ أَلَا حِينَ يَسْتَغْشُونَ ثِيَابَهُمْ يَعْلَمُ مَا يُسِرُّونَ وَمَا يُعْلِنُونَ إِنَّهُ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ » (هود، ۵) (هان، آنان سینه هایشان را می گردانند تا از او پنهان شوند، آگاه باشید که وقتی جامه هاشان را بر سر کشند، می داند آنچه را نهان می دارند و آن چه را آشکار می سازند، او به راز دل ها داناست).

بررسی سبب نزول آیه پنج سوره هود

مفسرین اقوال مختلفی را به عنوان سبب نزول این آیه نقل کرده اند، که مشهورترین این اقوال را می توان چنین خلاصه نمود:

۱- امام بخاری از عباد بن جعفر روایت می کند که او از ابن عباس قرائت این آیه را شنید: « أَلَا إِنَّهُمْ تَثْنَونِی صُدُورُهُمْ» سپس در باره آن از ایشان سؤال کرد و ایشان نیز پاسخ دادند: مردانی حیا می کردند که قضاء حاجت کنند، یا با زنانشان همبستر شوند در حالی که عورت آنان آشکار است. (بخاری، ۱۴۲۲، ۶/۷۳)

نکته: قرائت «تَثنَونی» جزء قرائات شاذ به حساب می آید، و لفظ «تَثنَون» از ماده «إفعوعل يفعوعل» جهت مبالغه «ثنی صدر» استفاده شده است، و لفظ «صدورُ» نیز مرفوع و فاعل آن می باشد.

۲- ابوصالح از ابن عباس روایت می کند: این آیه درباره شخصی به نام أخنس بن شريق نازل شده است که با رسول الله -صلى الله عليه وسلم – هم نشینی می کرد و سوگند می خورد که ایشان را دوست دارد، اما درونش خلاف آن چیزی بود که اظهار می نمود. (ر.ک، قرطبی، ۱۹۶۴، ۵/۶)

۳- عبدالله بن شدّاد نقل می کند: این آیه درباره برخی از منافقین نازل شده است؛ زیرا هرگاه از کنار رسول الله -صلى الله عليه وسلم – عبور می کردند سینه و کمرشان را «ثنی» می کردند، و سرشان را بر می گرداندند و چهره شان را می پوشاندند تا این که رسول الله صلى الله عليه وسلم – آنها را نبینند. (ر.ک، طبری، ۲۰۰۰، ۱۵/۲۳۳ – قرطبی، ۱۹۶۴، ۵/۶ – ابن کثیر، ۱۴۱۹، ۴/۳۰۵)

۴- زجاج نقل می کند: برخی از مشرکین می گفتند: گروهی از مشرکین گفتند: آن گاه که درب خانه هایمان را بستیم و پوشش بر خود افکندیم و لباس هایمان را بر خود پوشاندیم و سینه هایمان را بر دشمنی محمد «ثنی» کردیم، چگونه او درباره ما آگاهی می یابد، پس خداوند به آن چه کتمان کرده بودند خبر داد. (ر.ک، قرطبی، ۱۹۶۴، ۵/۶)

۵- ابن أنباری روایت می کند: این آیه درباره قومی نازل شد که به خاطر شدت دشمنی با رسول الله -صلى الله عليه وسلم -، هرگاه از ایشان قرآن را می شنیدند سینه های خود را خمیده می کردند و سرهاشان را بر می گرداندند، و جامه بر سر می کشیدند تا صدای رسول الله -صلىالله عليه و سلم- را از خود دور سازند، و چیزی از قرآن وارد گوششان نشود. (جوزی، ۱۴۲۲، ۲/۳۵۸)

صرف نظر از صحت و سقم روایات فوق، اقوال مختلف در مورد علت «ثنی صدر» را می توان در موارد زیر خلاصه کرد:

۱- حیاء (سبب نزول اول)
۲- کفر (سبب نزول دوم)
۳- نجوا (سبب نزول سوم)
۴- دشمنی (سبب نزول چهارم)
۵- پرهیز از استماع کتاب خداوند (سبب نزول پنجم)

وجه مشترک اقوال مذکور، حرکت و تغییر از حالتی به حالتی دیگر جهت کتمان یک حقیقت است. کتمان خود از نگاه و علم خداوند، کتمان دشمنی و اظهار دوستی، پنهان ساختن خود جهت پرهیز از مواجهه با رسول الله -صلى الله عليه وسلم – و یا شنیدن صدای ایشان. علت این تغییر حالت – به جز در سبب نزول اول – تلاش جهت حصول نتیجه دلخواه است که همان حفظ دشمنی با رسول الله -صلى الله عليه وسلم – از طریق حفظ ظاهر می باشد. مشرکین گمان می بردند که با مخفی کاری می توانند برنامه های دشمنی با رسول الله -صلى الله عليه وسلم- را پنهان نگاه دارند، و در زمانی مناسب آن را به اجرا در آورند. این ترفند ایشان، از حساسیت های احتمالی نیز جلوگیری می کرد. و منافقین نیز در پی ایجاد فرصت های مناسب جهت ضربه زدن به رسول الله -صلى الله عليه وسلم – بودند، اما آنچه بیش تر برای آنان اهمیت داشت، حفظ ظاهر و بروز رفتارهای مخلصانه بود تا موجودیت خویش را تضمین نمایند، و گمان هر نوع مخالفت و ناخشنودی از سوی آنان را منتفی سازند.

بنابر آنچه گذشت «ثنی صدر» در این آیه به رفتارهای متناقض و دوسویه ای اشاره دارد که از یک سو ظاهر را حفظ می نماید، و از سوی دیگر سبب تقویت پایه های دشمنی می شود.

۲- ثانی

«وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يُجَادِلُ فِي اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَلَا هُدًى وَلَا كِتَابٍ مُنِيرٍ . ثَانِيَ عِطْفِهِ لِيُضِلَّ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ لَهُ فِي الدُّنْيَا خِزْيٌ وَنُذِيقُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَذَابَ الْحَرِيقِ» (حج، ۸-۹)

(و از مردم کسی هست که درباره خداوند بدون دانش و هدایت و به غیر کتابی روشن مجادله می کند. دوشش را می پیچاند (بالا می اندازد) تا از راه خدا گمراه سازد، او در دنیا رسوایی دارد، و روز قیامت عذاب آتش را به او می چشانیم).

بررسی اعراب و مفردات واژه ثانی

«ثانی» اسم فاعل و حال از فاعل «يجادلُ» است، و تقدیر کلام چنین می باشد: «یَثنی عطفَه». «ثنی» در این جا به معنای پیچاندن و حرکت دادن است، چنان که گفته می شود: «ثنی عنان فرسه» هنگامی که افسار اسب را حرکت دهد و بچرخاند تا سر اسب را به سمتی که می خواهد ببرد. ترکیب «ثانی عطفه» تمثیلی از تکبر و غرور است. (زمخشری، ۱۴۰۷، ۳/۱۴۶ – ابن عاشور، ۲۰۰۰، ۱۷/۲۰۸)

بررسی سیاق آیه

الف) عبارت «من الناس» دو مرتبه در اوایل سوره حج تکرار شده که بیانگر حال دو گروه از مردم می باشد. گروه اول مقلدین جاهل که پیرو آرای شیطانی هستند، و بدین سان در وادی گمراهی سیر می کنند. «وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يُجَادِلُ فِي اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَيَتَّبِعُ كُلَّ شَيْطَانٍ مَرِيدٍ» (حج، ۳) و گروه دوم جاهلینی که خود را دانا می دانند و دیگران نیز از ایشان پیروی می کنند و همین نیز سبب شده است، متکبرانه درباره خداوند به مجادله بپردازند. «وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يُجَادِلُ فِي اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَلَا هُدًى وَلَا كِتَابٍ مُنِيرٍ» (حج، ۸).
ب) «ثَنی عِطف» در این آیه در راستای مجادله گروه دوم صورت می گیرد، تا تأثیر آن را مضاعف نماید. انسان متکبر، گردن یا پهلوی خود را به قصد اظهار مخالفت و بی توجهی حرکت می دهد و بر می گرداند، گویی حقیقت، سخنانی بیهوده بیش نیست. این حرکت ظاهری از حالتی به حالت دیگر و تغییر حالت اولیه، استفاده ای ابزاری در راستای نیل به هدف اصلی یعنی گمراه سازی است.
از معنای ترکیبی «ثانی عطفه» و سیاق آیات سوره حج، مشخص می شود که، ماده «ثنی»، دلالت بر نوعی دوگانگی و حرکت از حالت به حالت دیگر جهت ابراز یک هدف دارد.

۳- مَثنی

«قُلْ إِنَّمَا أَعِظُكُمْ بِوَاحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَى وَفُرَادَى ثُمَّ تَتَفَكَّرُوا مَا بِصَاحِبِكُمْ مِنْ جِنَّةٍ إِنْ هُوَ إِلَّا نَذِيرٌ لَكُمْ بَيْنَ يَدَيْ عَذَابٍ شَدِيدٍ» (سبأ، ۴۶) (بگو تنها شما را به یک سخن اندرز میدهم، که دوگان دوگان و یکایک برای خدا برخیزید، سپس اندیشه کنید که هیچ گونه دیوانگی ای در هم نشین شما نیست، او برای شما جز هشداردهنده ای پیش از فرا رسیدن عذابی سخت نیست).

بررسی مفردات و اعراب واژه مثنی

ابو حيان أندلسی در تفسیر آیه سوم سوره نساء درباره لغت «مَثنی» و کلمات همانند آن می گوید:
« مَثْنَى وَثُلَاثَ وَرُبَاعَ» معدول از «اثْنَیْنِ اثْنَیْنِ، ثلاثه ثلاثه، وأربعه أربعه» می باشد و مراد از آنها تأکید نیست، بلکه مراد از آن تکرار عدد تا پایان معدود است، چنانکه گفته می شود: «نفروا بعيراً بعيراً» یعنی شتر شتر کوچ کردند یا «فصلت الحساب باباً باباً» یعنی حساب را باب باب شرح دادم. (ابوحیان، ۱۴۲۰، ۳/۴۸۹)
ابوحیان دو لغت مثنی و فرادی را در سوره سبأ حال می داند. (همان، ۸/۵۶۱)

تحلیل و بررسی

الف) لفظ «مَثنی» در این آیه دلالت بر هم فکری و بررسی جهات متعدد دارد، و لازمه هم فکری، استفاده از افراد با افکار متفاوت جهت رسیدن به نتیجه است؛ بنابراین چنان که با کسی هم فکری صورت گیرد که دقیقا دارای طرز فکری مشابه است، هم فکری عملا بی معنا و تبدیل به «فرادی» می گردد.

ب) «مَثنی» در این آیه (در مقابل لفظ «فرادی») به اجتماعی دو نفره (و یا چند نفره) اطلاق شده که در غرض و هدف یکسان، اما در روش و منهج ناهمسان است، اما لفظ «مَثنی» در سوره نساء، در برابر «واحدة» قرار گرفته و فقط تعداد را می رساند.

بنابر آنچه گفته شد در «مَثنی» معنای تعدد و تکرار وجود دارد، اما مقصود تکرار عین یک شیء نیست، بلکه تکرار معنا از جهت دیگر است. مثل برنامه های متعدد جهت رسیدن به یک هدف.

۴- یستثنون

«إِنَّا بَلَوْنَاهُمْ كَمَا بَلَوْنَا أَصْحَابَ الْجَنَّةِ إِذْ أَقْسَمُوا لَيَصْرِمُنَّهَا مُصْبِحِينَ . وَلَا يَسْتَثْنُونَ» (قلم، ۱۷ – ۱۸) (ما آنان را آزمودیم چنان که صاحبان آن باغ را آزمودیم، چون سوگند یاد کردند که صبح گاهان آن را درو کنند. و استثناء نمی کردند).
ابن فارس در وجه تسمیه «استثناء» می گوید: و معنای استثناء از قياس این باب است. او در آغاز باب درباره اصل لغوى «ثنی» می گوید: «هُوَ تَكرِيرُ الشَّىءِ مَرَّتَينِ، أو جَعلُهُ شَيئَينِ مُتَوَالِيَینِ أو مُتَبَايِنَینِ» تکرار چیزی در استثناء بدین صورت است که یک بار در جمله و بار دیگر در تفصیل (مستثنی) تکرار می شود. هنگامی که گفته می شود: «خرج الناس» پس زید و عمرو هر دو جزء «الناس» می باشند، و زمانی که استثناء شود گفته می شود: «إلا زيدا» پس بار دیگر لفظ «زید» تکرار شده است. (ابن فارس، بی تا، ۳۹۱)
استثناء -چنانکه ابن فارس نیز می گوید- در دو طرف جمله (مستثنی و مستثنی منه) تکرار می شود، اما تکرار آن نه به سبب تماثل و تساوی، بلکه بر عکس آن یعنی به سبب تباین است؛ زیرا مستثنی، به سبب اختلاف در اوصاف، از زیر مستثنی منه خارج شده است؛ بنابراین اگر بین طرفین یک جمله تماثل وجود داشته باشد، تکرار آن از باب بدل، تأكید و یا … خواهد بود.

در این آیه -بنابر اقوال مختلف مفسران- صاحبان بوستان دو چیز را استشناء نکردند:

۱- اراده خدا را از اراده خودشان جدا ندانستند، و إنشاء الله نگفتند، در حالی که بین اراده آنان و اراده الهی تفاوت وجود دارد.

۲- سهمیه میوه ای برای نیازمندان در نظر نگرفتند، بلکه همه را برای خودشان می خواستند.

از تأمل در باب استثناء و تطبیق آن با این آیه، می توان دریافت که ماده «ثنی» دلالت برتکرار یک لفظ، اما با او صافی مختلف (متضاد یا غیر متضاد) جهت رسیدن به یک هدف دارد.

۵- مثانی

«اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِيثِ كِتَابًا مُتَشَابِهًا مَثَانِيَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلِينُ جُلُودُهُمْ وَقُلُوبُهُمْ إِلَى ذِكْرِ اللَّهِ ذَلِكَ هُدَى اللَّهِ يَهْدِي بِهِ مَنْ يَشَاءُ وَمَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ» (زمر، ۲۳).

(خداوند بهترین سخن را نازل کرده است. کتابی همگون و همسان. پوست های آنان که از پروردگارشان می ترسند، از آن به لرزه می افتد، آن گاه پوست ها و دل هایشان با یاد خدا نرم می شود. این هدایت خداست که هر کس را بخواهد با آن هدایت می کند. و هر کس را که خدا بیراه بگذارد او هدایت گری ندارد)
با توجه به کلیدی بودن آیه فوق در بحث مثانی برخی از واژه های به کار رفته در آیه مورد بررسی قرار می گیرد.

بررسی مفردات آیه

الف) متشابهاً: متشابه عبارت از همانندی و تشابه برخی از آیات با برخی دیگر در حق، صدق، إعجاز، بشارت، إنذار، زیبایی، حکمت و عدم تناقض و اختلاف است. (سیوطی، ۲۰۰۱، ۳/۳- زرکشی، ۲۰۰۷، ۲/۷۰ – قرطبی، ۱۹۶۴، ۱۵/۲۴۹)

نکته: در آیه ۷ سوره آل عمران و آیه ۲۳ سوره زمر، قرآن متشابه دانسته شده است. تشابه در سوره زمر، به صورت مستقل و به عنوان وصفی برای کل کتاب خداوند است، اما در سوره آل عمران در مقابل وصف «محكم» قرار می گیرد. در متشابه، همانندی و هم سویی وجود دارد که از ویژگی های قرآن به حساب می آید، اما این همانندی، گاهی ظرفیتی را ایجاد میکند که بستر را برای فهم التقاطی و جانب دارانه مهیا می سازد، بدین سبب خداوند بنابر سوره آل عمران، کسانی را که چنین رفتاری با کلام الهی می کنند، موصوف به فتنه انگیزی و تأويل مغرضانه می کند.

انسان خردمند، تمامی آیات قرآن را هم سو و معناکننده هم دیگر جهت رسیدن به یک باور صحیح از قرآن می داند و تشابه را نه تنها وسیله ای جهت طرح ابهام و اشکال قرار نمی دهد، بلکه آن را ظرفیتی جهت اطمینان از بیانات و مفاهیم متعدد قرآنی می داند.

ب) مثانی: مثانی در لغت – بنابر آنچه گذشت – جمع مثنی از ثنی به معنای «دوتاها» است، و فرقش با متشابه این است که مثانی دو تاهایی است که در جهتی متفاوت و غیر موافق هم هستند، اما متشابه به دو تاهایی گفته می شود که در یک جهت حرکت می کنند.
برای روشن تر شدن مفهوم مثانی، نگارنده بحث را در بررسی واژه های دیگر و سیاق آیات سوره های زمر و حجر ادامه می دهد.

ج) تقشعرُّ و تلين: ماده «قشعر» دلالت بر تغییر دارد، چنان که به تغییر پوست به سبب ترس و اضطراب، «قشعريرة» گویند و به هر چیزی که تغییر می یابد «مُقشعِر» اطلاق می شود. (خليل بن احمد، بی تا، ۲/۲۸۷)

قرطبی در مورد «تقشعر» در سوره زمر می گوید: «تَضْطَرِبُ وَتَتَحَرَّكُ بِالْخَوْفِ مِمَّا فِيهِ مِنَ الْوَعِيدِ» (قرطبی، ۱۹۶۴، ۱۵/۲۵۰)

«تلین» از ماده «لین» ضد خشونت و به معنای نرمی است. قرطبي لفظ «تلین» در این آیه تسکین و اطمینان یافتن، معنا می کند. (همان، ۴/۱۲۴)

نکته اول: «تقشعر و تلین» در مقابل همدیگر و برگرفته از دو جهت مختلف هستند، هر چند ممکن است یک مسیر را طی کنند و در امتداد هم قرار گیرند.

نکته دوم: «ذلک هُدى الله» در ادامه آیه، چه به لفظ «کتاباً» و چه به حالت «تقشعر و تلین» اشاره داشته باشد، در هر دو صورت، دلالت بر اسلوب متفاوت آیات قرآن دارد. هدایت الهی، گاهی اضطراب و ترس از وعید خواهد بود، و گاهی موجب امید و آرامش به سبب وعده های خداوند می گردد.

بررسی سیاق آیات سوره زمر

الف) سوره زمر پنجاه و هشتمین سوره مکی است که بعد از سوره سبأ و قبل از سوره غافر(و شش حم بعد از آن) نازل شده است. آغاز حوامیم اشاره به کتاب یعنی قرآن دارد.

ب) از جهت ترتیب مصحف، سوره قبل از سوره زمر، یعنی سوره «ص» با این آیه به پایان می رسد « إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِلْعَالَمِينَ» و آغازگر این سوره نیز «تَنْزِيلُ الْكِتَابِ مِنَ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ» است، بنابراین سوره زمر شرح «ذکر بودن قرآن» است.

ج) محور اصلی سوره زمر، سفارش به بهره مندی از قرآن به عنوان ابزار هدایت است. خداوند در مواضع مختلفی از این سوره به بحث قرآن و لزوم بهره مندی از آن، جهت هدایت می پردازد. آیات ۱، ۲، ۱۸، ۲۳، ۲۷، ۲۸، ۴۱، ۵۵، ۵۹، ۶۵ و ۷۱)

د) لفظ «أحسن» دو مرتبه در این سوره در راستای امر به تبعیت از قرآن (آیات ۱۸ و۵۵) و یک بار نیز به عنوان معرفی قرآن (آیه ۲۳) تکرار شده است.

ه) فضای آیات این سوره، دعوت مشرکین به عبادت خدا و نفی شرک است، و نام سوره نیز برگرفته از حال مردم در قیامت و در هنگام مواجهه با وعد و وعیدهای الهی است.

و) مباحث در این سوره به صورت متقابل بیان شده که نمونه های این مباحث از این قرار است: دین خالص در برابر شرک، کفر در برابر شُکر، ضُرّ در برابر نعمت، يعلمون در برابر لا يعلمون، تخویف در برابر تبشیر، هدایت در برابر تحقق عذاب، التّار در برابر غُرفه های بهشتی، سرسبزی در برابر خشکی، شرح صدر در برابر قساوت قلب، تقشعرّ در برابر تلین، هُدی در برابر ضلال، مشرک (رجلاً فيه شركاء متشاكسون) در برابر موحّد (رجلاً سلماً لرجل)، كذّب بالصدق در برابر جاء بالصِّدق، هاد در برابر مُضلّ، كاشفات ضر در برابر ممسكات رحمته، يُمسک در برابر یُرسل، من دون الله شفعاء در برابر له الشفاعة جميعا، ذُكر الله در برابر ذُكر الذين من دونه، اشمأزَّت در برابر يَستبشرون، يَبسط در برابر يَقدر، أسرَفوا در برابر أنيبوا و أسلِموا،

ساخرین در برابر محسنین، متکبرین در برابر متقین، مُسودِه در برابر لايمسُّهم السُّوء، سيق الذين كفروا در برابر سيق الذين اتقَوا، فُتحت أبوابها در برابر وفتحت أبوابها، الكافرین در برابر العاملين، حَقَّت كلمة العذاب در برابر صدقنا وعدَه، و … .

بنابر سیاق آیات، سوره زمر – به عنوان سوره ای که در آن از مثانی به عنوان وصفی برای قرآن یاد شده است – مراد از مثانی، عباراتی است که در مقابل (و در راستای همدیگر قرار می گیرند، تا یک موضوع را به سرانجام و مقصود اصلی برسانند.

«سبعاً من المثانی» بنابر سیاق آیات سوره حجر

«وَلَقَدْ آتَيْنَاكَ سَبْعًا مِنَ الْمَثَانِي وَالْقُرْآنَ الْعَظِيمَ» (حجر، ۸۷) و به راستی که ما هفت آیه از مثانی و قرآن بزرگ را به تو دادیم.

الف) خداوند در اواخر سوره حجر می فرماید: « وَلَقَدْ آتَيْنَاكَ سَبْعًا مِنَ الْمَثَانِي وَالْقُرْآنَ الْعَظِيمَ » و این در حالی است که این سوره را با این آیه نیز آغاز کرده بود: «الر تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ وَقُرْآنٍ مُبِينٍ» خداوند در پایان سوره قبل یعنی سوره ابراهیم می فرماید: «هَذَا بَلَاغٌ لِلنَّاسِ وَلِيُنْذَرُوا بِهِ وَلِيَعْلَمُوا أَنَّمَا هُوَ إِلَهٌ وَاحِدٌ وَلِيَذَّكَّرَ أُولُو الْأَلْبَابِ» یعنی قرآن وسیله پیام رسانی، هشدار پذیری، دانایی و یادآوری است.

ب) سوره ابراهیم با لفظ «هذا» به پایان می رسد، و این سوره با «تلک» شروع می شود و این دلالت بر این مطلب دارد، که اوصاف یاد شده برای قرآن در پایان سوره ابراهیم، محل اشاره «تلک» در ابتدای سوره حجر است؛ بنابراین محور سوره حجر همان پیام رسانی، هشدار پذیری، دانایی و یادآوری می باشد، که با آغاز و پایان این سوره نیز مطابقت دارد.

ج) کلام الهی نازل شده بر رسول الله -صلى الله عليه وسلم – دارای دو جهت است:
۱- برشمردن آیات مختلف جهت اثبات یگانگی خداوند (کتاب)
۲- بازخوانی این آیات جهت هدایت پذیری (قرآن).

توضیح: کتاب و قرآن دو جنبه کلام الهی (مثانی) هستند، بدین معنا که هم خداوند آیات و دلالت ها را به وضوح بیان می کند، و هم مقدمات درونی جهت بهره مندی از این آیات را فراهم می آورد؛ بنابراین کلام خداوند تلفیقی از علم و احساس است. گاهی جنبه علمی مقدم می شود (مثل آغاز این سوره) و گاهی نیز جنبه احساسی مقدم می‌گردد (مثل آغاز سوره نمل)

د) محور اصلی سوره حجر را می توان تبیین ریشه های انکار کافران از یک سو و سفارش به رسول الله -صلى الله عليه وسلم – مبنی بر تحمل انکارها تا فرا رسیدن سنن الهی از سوی دیگر دانست.

ه) قرآن، ابزار اصلی انکار کافران بود؛ بنابراین خداوند در مواضع مختلفی از این سوره درباره قرآن سخن می گوید (آیات ۱، ۶، ۹، ۸۷ و ۹۱). خداوند در اوایل این سوره اعلام می دارد که از قرآن محافظت می کند «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ» (حجر، ۹) و در اواخر سوره آن را موهبتی از نزد خود به رسول الله -صلى الله عليه وسلم – معرفی می کند «وَلَقَدْ آتَيْنَاكَ سَبْعًا مِنَ الْمَثَانِي وَالْقُرْآنَ الْعَظِيمَ» (حجر، ۸۷) و کافران را به خاطر رفتار دوگانه در برابر قرآن مورد عتاب قرار می دهد «الَّذِينَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضِينَ» (حجر، ۹۱)

و) در امتداد بحث اصلی این سوره یعنی انکار از سوی کافرین و اثبات از سوی خداوند، موضوع «مثانی بودن قرآن» بدون هیچ گونه تفصیلی مطرح می شود. گویا خداوند «مثانی بودن قرآن» را به صورت عام و «سبع المثانی» را به صورت خاص وسیله ای متنوع و همه جانبه جهت مقابله با انکارهای کافران می داند که به رسول الله -صلى الله عليه وسلم – داده شده است.

مثانی بودن سوره فاتحه

امام بخاری، امام احمد و امام ترمذی در احادیثی از ابی سعید بن المعلی و ابوهریره روایت می کنند، که رسول الله -صلى الله عليه وسلم – فرمودند: «أم القرآن هي السبع المثاني والقرآن العظیم» (بخاری، ۱۴۲۲، ۶/۱۷ – همان، ۶/۸۱ – ترمذی، ۱۹۹۸، ۵/۱۵۵ – احمد، ۲۰۰۱، ۱۴/۳۱۱).

احادیث مذکور، در مورد علت مثانی بودن سوره فاتحه توضیحی نمی دهند، اما با مراجعه به دیگر احادیثی که در مورد سوره فاتحه روایت شده است می توان به علتی ضمنی در این باره دست یافت. امام ترمذی و امام نسائی در روایتی از ابی بن کعب روایت می کنند، که رسول الله – صلى الله عليه وسلم- فرمودند: «خداوند در تورات و انجیل مثل أم القرآن را نازل نکرده است، و آن سبع المثانی است. و آن بین من و بندهام تقسیم شده است و برای بنده ام آن چیزی است که در خواست کند» (ترمذی، ۱۹۹۸، ۵/۱۴۸ – نسأئی، ۲۰۰۱، ۲/۱۳۹)

این روایت در صحیح مسلم از ابی هریره به صورت مفصل چنین آمده است که رسول الله – صلى الله عليه وسلم – فرمودند: «کسی که نمازی بخواند و در آن أم القرآن را نخواند، پس آن نماز ناقص و ناتمام است (سه بار تکرار فرمودند). به ابوهریره گفته شد: ما پشت سر امام نماز می خوانیم؟ (یعنی باز هم باید فاتحه را بخوانیم؟) ابوهریره گفت: آن را نزد خودت (آهسته) بخوان پس همانا از رسول الله -صلى الله عليه وسلم – شنیدم که فرمودند: خداوند بلند مرتبه می فرماید: نماز را بین خود و بنده ام به دو بخش تقسیم کرده ام و برای بنده ام آن چیزی است که درخواست کند. پس آنگاه که بنده گفت: «الحمد لله رب العالمین» خداوند می گوید: بنده ام مرا ستایش کرد. و چون بگوید: «الرحمن الرحیم» خداوند می گوید: بنده ام ثناگوی من شد. و چون «مالک یوم الدین» گفت خداوند می گوید: بنده ام مرا بزرگ داشت و گاهی می گوید: بنده ام کار را به من واگذار کرد. و چون گفت «إیاک نعبد وإیاک نستعین» خداوند می گوید: این بین من و بنده ام می باشد و برای بنده ام هر آن چیزی است که درخواست کند. و هنگامی که گفت: «إهدنا الصراط المستقیم صراط الذين أنعمت عليهم غير المغضوب عليهم ولا الضالين» خداوند می گوید: این برای بنده ام می باشد و برای بنده ام آن چیزی است که درخواست کند» (مسلم، بی تا، ۱/۲۹۶)

بنابر حدیث فوق، موضوع سوره فاتحه به دو بخش تقسیم می شود: قسمت اول حمد و ثنا و مالکیت خداوند، و قسمت دوم اعلام بندگی و نیاز به پیشگاه خداوند است. در بخشی بودن سوره فاتحه و پردازش موضوعات به صورت متقابل (قدرت خدا و ضعف بنده)، توجیه مثانی بودن این سوره می باشد. این دو بخش، محور اصلی آیات قرآن را تشکیل میدهد؛ زیرا مباحث مختلف قرآن، از یک سو، وسعت قدرت خداوند را برای بندگان بیان می دارد، و از سوی دیگر، ضعف آنان را در برابر این قدرت بی مانند به تصویر می کشد، و چه بسا بدین سبب نیز، سوره فاتحه در حدیث مذکور، أم القرآن به معنای اصل و مرجع تمامی موضوعات قرآن نام گذاری شده است.

نکته: مثانی وصف کتاب خداوند است و اختصاص به سوره فاتحه ندارد، اما «سبع المثانی» (بنابر حدیث) یا «سبعا من المثانی» (بنابر سوره حجر) وصفی اختصاصی برای سوره فاتحه است که رسول الله -صلى الله عليه وسلم – به آن تصریح می فرماید.

نتیجه گیری

– ماده «ثنی» در لغت به معنای برگردان است و «مثانی» جمع مثنی به معنای «دو تاها» است.
– اسلوب قرآن به گونه ای است که از جهات متعدد به یک موضوع می پردازد، تا هم جوانب مختلف موضوع تبیین گردد، و هم اینکه موضوع، (به عبارتی دیگر) نیز بیان شده باشد تا ابهامات احتمالی برطرف گردد.
– خداوند در سوره زمر، قرآن را مثانی معرفی کرده است، و مثانی را در خود این سوره نیز به اجرا گذاشته است.
– مثانی یا همان دو تایی های قرآن ممکن است در مقابل هم، و یا جهت تقویت و تبيين همدیگر قرار گیرند، و به عبارتی دیگر تکرار شود، اما در هر صورت، یک موضوع مشترک را دنبال می کند. گاهی مردم را انذار و گاهی بشارت می دهد، گاهی وعد و گاهی وعید می دهد، گاهی از بهشت و گاهی از آتش جهنم پرده بر می دارد، گاهی قدرت خودش و گاهی ضعف بندگانش را به تصویر می کشد و… .
– سوره فاتحه نمونه ای از «مثانی بودن قرآن» است، زیرا «سبعا من المثانی» به تصریح رسول الله -صلى الله عليه وسلم – وصفی اختصاصی برای این سوره می باشد.

منابع

۱. قرآن کریم
۲. احمد بن حنبل، ابوعبدالله احمد بن محمد بن حنبل، مسند الإمام أحمد بن حنبل، چاپ اول، مؤسسة الرسالة، بیروت، ۲۰۰۱م.
۳. أزهری، ابومنصور محمد بن احمد الأزهرى الهروی، تهذيب اللغة، چاپ اول، دارالإحياء التراث العربی، بیروت، ۲۰۰۱م.
۴. امرؤ القيس، امرؤ القيس بن حجر بن الحارث بن الکندی، دیوان امرؤ القيس، چاپ دوم، دار المعرفة، بیروت، ۲۰۰۴م.
۵. ابن نباری، ابوبکر محمد بن القاسم بن الأنباري، الأضداد، المكتبة العصرية، بیروت، ۱۹۸۷م.
۶. انصاری، مسعود انصاری، ترجمه قرآن کریم، چاپ اول، انتشارات فروزان روز، تهران، ۱۳۸۳ ش.
۷. بخاری، ابوعبدالله محمد بن اسماعیل بن ابراهيم بن المغيرة البخاری، الجامع المسند الصحيح المختصر من أمور رسول الله -صلى الله عليه وسلم- وسننه و آیامه، چاپ اول، دار طوق النجاة، ۱۴۲۲ه.
۸. ترمذی، ابوعیسی محمد بن عيسى بن سَورة بن موسى الضحاک، سنن الترمذی، دار الغرب الإسلامی، بیروت، ۱۹۹۸م.
۹. جوزی، ابوالفرج عبدالرحمن بن علی بن محمد الجوزی، زاد المسير في علم التفسير، چاپ اول، دارالکتاب العربي، بیروت، ۱۴۲۲ه.
۱۰. جوهری، ابونصر اسماعيل بن حماد الجوهری، الصحاح تاج اللغة و صحاح العربية، چاپ چهارم، دار العلم للملايين، بیروت، ۱۹۸۷م.
۱۱. ابوحیان، محمد بن يوسف بن علی بن يوسف الأندلسي، البحر المحيط في التفسير، دارالفکر، بیروت،۱۴۲۰.
۱۲. زرکشی، ابوعبدالله بدرالدین محمد بن بهادر بن عبدالله الزرکشی، البرهان في علوم القرآن، چاپ اول، دار الكتب العلمية، بيروت، ۲۰۰۷م.
۱۳. زمخشری، ابوالقاسم جارالله محمود بن عمرو بن احمد الزمخشري، الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، چاپ سوم، دارالکتب العربی، بیروت، ۱۴۰۷ه.
۱۴. سیوطی، جلال الدين عبدالرحمن بن ابی بکر السيوطي، الإتقان في علوم القرآن، چاپ دوم، دار الكتاب العربي، بیروت، ۲۰۰۱م.
۱۵. طبری، ابوجعفر محمد بن جرير الطبری، جامع البيان في تأويل القرآن، چاپ اول، مؤسسة الرسالة، بيروت، ۲۰۰۰م.
۱۶. ابن عاشور، محمد الطاهر بن محمد بن محمد الطاهر بن عاشور التونسي، التحرير والتنوير، چاپ اول، موسسة التاريخ العربی، بیروت، ۲۰۰۰م.
۱۷. ابن فارس، ابي الحسن احمد بن فارس بن زكريا، معجم مقاییس اللغة، دار الفکر، بیروت، بدون تاریخ فراهیدی، خلیل بن عمرو، ابوعبدالرحمن الخليل بن أحمد بن عمرو بن تمیم، کتاب العین، دار و مكتبة الهلال، بدون تاریخ نشر.
۱۸. قرطبی، ابی عبدالله محمد بن احمد الأنصاري القرطبی، الجامع لأحكام القرآن، چاپ دوم، دار الكتب المصرية، قاهره، ۱۹۶۴م.

× گفتگو